بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران >

کدهای خفن جاوا اسکریپت

Sunday, February 04, 2007

به نامش و به ياريش

سلام سلام سلام

دوباره بعد قرني آپ كردم اما اين بار خيلي متفاوت !!! آخه اين چند وقته هر بار آپ مي كردم و مي نوشتم همه ي دوستان بهم مي گفتن" اومديم
تو وبلاگت ولي هيچي نفهميديم " گفتم بيام يه هنجار شكني بكنم و فارسي بنويسم ، حالا مونده بودم چي بنويسم ، آخه بار اولي
بود كه مي خواستم فارسي بنويسم تا اينكه اين ايميل به دستم رسيد ازش خوشم اومد گفتم بيام بنويسم شايد شما هم خوشتون بياد .

حالا راجع به چيه: احساسات و هيجانات خود را اندازه گيري كنيد. نه!! نه!! فكر نكنين الان بايد شونصد ساعت سوال جواب بدين فقط به اين عكس ها نگاه كنيد كافيه ، اين ها يك سري عكس ان كه البته انيميشني و به قولي حركتي نيستن ، اگر اين عكس ها در نگاه شما حركت مي كنه بدونين كه تحت فشار و در حال حاضر هيجان زده و پر انرژي هستين . سرعت حركت اين عكسها ميزان هيجان شماست ، هر چي سرعتش بيشتر باشه ، هيجان شما هم بيشتره. من امتحان كردم جواب داد. اين عكسها در نظر بچه ها و افراد مسن ثابت و بدون حركت هستن . save اين عكس ها رو تو كامپوترتون
كنيد هر چند وقت يك بار نگاهي بهشون بندازيد ، ببينيد هنوز هم شاداب و پر انرژي هستين?? البته گاهي اوقات هيجان و انرژي كمك بزرگي به انجام كار ها مي كنه گاهي اوقات هم همه چي رو خراب مي كنه!!! حالا عكس ها
:

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


چه طور بود ؟؟ حركت مي كرد ؟؟ سرعتش چه ريختي بود ؟؟ به من هم بگين دوســــــــــــــــت دارم بدونم واقعا" كار مي كنه يا نه؟؟؟



ســــــــــــــــــــــــــلام
ســــــــــــــــــــلام
ســـــــــــــلام
....خوبین؟ خوشین؟ سلامتین ؟ امیدوارم
این بار چون قصد دار2 تا آپ کنم سعی کردم موضوع هاشون کاملا" کاملا" متفاوت باشه تا یه کم
بفهمم دنیا دست کیه و چه خبره ..... این آپ رو هم اختصاص دادم به حرفای دلم لابلای شعر ها و
.....گفته ها
: همه مي­­پرسند
!چيست در زمزمه ي مبهم آب؟
!چيست در همهمهء دلکش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند
که تو را مي­بَرد اينگونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش کبوترها ؟
چيست در کوشش بي­حاصل موج؟
چيست در خندهء جام ؟
که تو چند ساعت، مات و مبهوت به آن مي­نگري؟
نه به ابر، نه به آب
نه به برگ، نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام، نه به اين خلوت خاموش کبوترها؛
!!من به اين جمله نمي­انديشم
من مناجاتِ درختان را هنگام سحر، رقصِ عطر گل­يخ را با باد
نفَس پاک شقايق را در سينهء کوه، صحبت چلچله­ها را با صبح
نبض پايندهء هستي را در گندم­زار، گردش رنگ و طراوت را در گونهء گل
!!همه را مي­شنوم، مي­بينم
...من به اين جمله نمي­انديشم! من به تو مي­انديشم
اي سراپا همه خوبي، تک تنها به تو مي­انديشم
.... همه­وقت، همه­جا، من به هر حال که باشم به تو مي­انديشم
این روزا آدمها سرشون شلوغه ، بعضی ها حوصله ی خدا رو ندارن ، حالی ازش نمی پرسن ، کسی براش نامه نمی نویسه (این تیکه رو که داشتم می نوشتم یاد حرفای خانم آرین تو اون شب به یاد موندنی کوله پشتی افتادم) ، اما من دلم می خواد بنویسم تا نوشته هام رد پای بودنم باشه ، تا بفهمم ، حس کنم که هستم ، تا ببینم و بیاندیشم و بفهمم که اون بالا خدایی دارم. میخوام بنویسم نه برای اینکه یاد روزهای پاییز و زمستان 85 رو زنده نگه دارم بلکه بودن حال حاضرم رو تو تابلوی زندگی قاب کنم. می نویسم که بفهمم کی ام از کجا اومده ام ، آمدنم بهر چه بود ، به کجا خواهم رفت... . می نویسم تا بفهمونم که این دستای منه که داره دفترسرنوشتم رو صفحه به صفحه پر از درست و غلط
!!!سیاه می کنه. مراقب لغزش قلم تو دفترت باش

منتظرتون هستم
تا بعد

کدهای خفن جاوا اسکریپت

JavaScript Codes >