ســــــــــــــــــــــــــلام
ســــــــــــــــــــلام
ســـــــــــــلام
....خوبین؟ خوشین؟ سلامتین ؟ امیدوارم
این بار چون قصد دار2 تا آپ کنم سعی کردم موضوع هاشون کاملا" کاملا" متفاوت باشه تا یه کم
بفهمم دنیا دست کیه و چه خبره ..... این آپ رو هم اختصاص دادم به حرفای دلم لابلای شعر ها و
.....گفته ها
: همه ميپرسند
!چيست در زمزمه ي مبهم آب؟
!چيست در همهمهء دلکش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند
که تو را ميبَرد اينگونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش کبوترها ؟
چيست در کوشش بيحاصل موج؟
چيست در خندهء جام ؟
که تو چند ساعت، مات و مبهوت به آن مينگري؟
نه به ابر، نه به آب
نه به برگ، نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام، نه به اين خلوت خاموش کبوترها؛
!!من به اين جمله نميانديشم
!چيست در همهمهء دلکش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند
که تو را ميبَرد اينگونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش کبوترها ؟
چيست در کوشش بيحاصل موج؟
چيست در خندهء جام ؟
که تو چند ساعت، مات و مبهوت به آن مينگري؟
نه به ابر، نه به آب
نه به برگ، نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام، نه به اين خلوت خاموش کبوترها؛
!!من به اين جمله نميانديشم
من مناجاتِ درختان را هنگام سحر، رقصِ عطر گليخ را با باد
نفَس پاک شقايق را در سينهء کوه، صحبت چلچلهها را با صبح
نبض پايندهء هستي را در گندمزار، گردش رنگ و طراوت را در گونهء گل
نفَس پاک شقايق را در سينهء کوه، صحبت چلچلهها را با صبح
نبض پايندهء هستي را در گندمزار، گردش رنگ و طراوت را در گونهء گل
!!همه را ميشنوم، ميبينم
...من به اين جمله نميانديشم! من به تو ميانديشم
...من به اين جمله نميانديشم! من به تو ميانديشم
اي سراپا همه خوبي، تک تنها به تو ميانديشم
.... همهوقت، همهجا، من به هر حال که باشم به تو ميانديشم
این روزا آدمها سرشون شلوغه ، بعضی ها حوصله ی خدا رو ندارن ، حالی ازش نمی پرسن ، کسی براش نامه نمی نویسه (این تیکه رو که داشتم می نوشتم یاد حرفای خانم آرین تو اون شب به یاد موندنی کوله پشتی افتادم) ، اما من دلم می خواد بنویسم تا نوشته هام رد پای بودنم باشه ، تا بفهمم ، حس کنم که هستم ، تا ببینم و بیاندیشم و بفهمم که اون بالا خدایی دارم. میخوام بنویسم نه برای اینکه یاد روزهای پاییز و زمستان 85 رو زنده نگه دارم بلکه بودن حال حاضرم رو تو تابلوی زندگی قاب کنم. می نویسم که بفهمم کی ام از کجا اومده ام ، آمدنم بهر چه بود ، به کجا خواهم رفت... . می نویسم تا بفهمونم که این دستای منه که داره دفترسرنوشتم رو صفحه به صفحه پر از درست و غلط
!!!سیاه می کنه. مراقب لغزش قلم تو دفترت باش
منتظرتون هستم
منتظرتون هستم
تا بعد

2 Comments:
salam
man in sher ro kheili kheili doost daram, ba matni ham ke neveshti kheili tanasob dasht, merci.
سلام خوبی دستت درد نکنه که پست فارسی گزاشتی ممنون؟؟؟؟
ولی عکس ها باز نمیشه؟؟؟؟
Post a Comment
<< Home